خرید بک لینک

امروز کل کدها رو تحلیل کردم و دیدم کاره دختره خوبه... بعدشم بهش زنگ زدم و بعضی جاها رو که متوجه نشدم پرسیدم ازش و ایرادهای کار رو بهش گفتم... امشب درستشون کرد و قراره فردا برام بفرسته...

خدا ازش راضی باشه کلی برام توضیح داد و هزینه ایی هم نخواست البته میدونه حالا حالاها باهم کار داریم الانم به استادجان ایمیل زدم ببینم چهارشنبه دانشگاس که برم تحویل بدم ...

از درونه پُر آشوبم نگم بهتره دارم سکته میزنم... خدای عزیز و نازنینم توکلم به توئه که کمکم کنی... لطفا برام دعا کنید...

برعکس پارسال الان حالم از دانشگاه و کلاس بهم میخوره خیلی شادم که عاشورا و تاسوعا دقیقا افتاده سه شنبه و چهارشنبه که من کلاس دارم

A هم اقدامی نکرده... منم با اینکه خیلی دلم میخواد حتی یک جمله هم شده باهاش حرف بزنم اما اقدامی نکردم... میزارم تا روز تولدش... اگر واقعا اونموقعه هم این حس علاقمندی پابرجا بود تبریک میگم و اینطوریی حرف میزنیم...

+یه چیزیی بگم؟ با اینکه من و A یه مدت همسایه بودیم و بیخ گوش هم زندگی میکردیم و چندین و چند بار همدیگه رو دیدیم و سه سال اکثر روزا رو باهم چت کردیم... الان به همه ی حرفاش شک دارم... حتی شک دارم که ۹ آبان تولدش باشه

برچسب: نویسنده: باربد صالحی تاريخ: دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 19:10

صفحه بندی