خرید بک لینک

چهارشنبه رفتم و کدها رو تحویل استاد دادم... یه جاش اشکال داشت که همون لحظه استاد خودش درستش کرد و بعدشم گفت خیلی خوبه و اگر زمان اجرات یک روز هم طول بکشه مشکلی نیست و طبیعیه چون این کاریی که ما داریم انجام میدیم سیستم افلاینیه و زمان زیاد برامون مهم نیست... خدا رو شکر خیالم یکم راحت شد...

به امید خدا دیگه باید برم برای پیاده سازی ایده ی خودم... فردا یه دور دیگه با دختر کدنویسه حرف میزنم بهش میگم که دیگه جدی هستم!!!

جدا از بحث تحویل، روز چهارشنبه با خانم دکتر هم کلاس داشتم!!! اصلا خوشم نیومد از درسش و بنظرم سخت اومد... البته تمام چیزایی رو که درس میداد رو متوجه میشدم ولی درسش از اون سریی درسا بود که باید سر جلسه ی امتحان با ایده ی مخصوص به خودت حلش میکردیی... و من اصلا ادمی نیستم که روز امتحان با اون همه فشار و استرس چیزیی به ذهنم برسه...

خلاصه دیدم درسه سخته ولی چاره ایی هم نداشتم چون ظرفیت درس جایگزینی که در نظر داشتم پر شده بود و میدونستم مدیر گروهمون عمرا گوش نمیده به حرفم که درسا رو عوض کنه برام... پس بیخیال شده بودم و سپرده بودم دست سرنوشت!!!

تا اینکه بعد از تحویل همین طور که داشتم لپ تاپم رو جمع میکردم دیدم دوتا از بچه ها اومدن میگن استادجان اون درسه خانم دکتر رو برامون عوض کن!!! که البته استاد عوض نکرد ولی من اینا رو دیدم دیگه گفتم با اینا میرم هرجا که رفتن و ببینم امکانش هس عوض کنم یا نه...

۳ نفریی رفتیم و خیلی خیلی شلوغ بود آموزش... مجبور شدیم الکی بگیم ما طبق چارتمون این درس رو اشتباه گرفتیم و امروز متوجه شدیم و امروزم مدیر گروهمون نیست و اخرین فرصته!!! خلاصه برامون درستش کردن!!!

چون این درس جدید تاریخ امتحانش با تاریخ امتحان اونیکی درسم سازگار نبود اون یکی رو هم خودم عوض کردم چون ظرفیت داشت! هیچی دیگه به قول دوستم الان بلکل سرنوشتمون عوض شده

یه نکته ی جالبی که این وسط بود این بود که من شهریور که رفته بودم پیش استادجان(استاد راهنمام) گفتن که بخشنامه اومده گفتن نمیشه همزمان ۱۴ واحد برداری با پایان نامه... چهارشنبه که رفته بودم تحویل، گفت:«چیکار کردی اخرش پایان نامه رو برداشتی؟» گفتم بله برداشتم و همه ی بچه ها برداشتن و اگر اشتباه میبود برداشتن پایان نامه باید سیستم انتخاب واحد خودش خطایی چیزیی میداد...

اینقدر مهربون بود استادجان گفت:«نه اگر خودشون بخوان توی حذف اضطراری حذف کنن هزینه ش رو ازت میگیرن، وایسا زنگ بزنم برات بپرسم نکنه پولت هدر بشه... زنگ زد و گفتن میتونی و مشکلی نداره!!!»

دیگه اینکه جلوی دوستم اینقدر ازم تعریف کرد البته میدونم دیگه که مهربونیش برای همه س... مخصوصا سوگلی هایی که انتخاب میکنه که باهاشون پایان نامه کار کنه!!!

امشب هم دیدم که بالاخره A من رو از بلاک در آورده... نمیدونم فهمیده عکسه کاره من بوده یا نه... ولی من هی دلم میخواد برای پروفایلم عکس بزارم یه جوریی یه منظوریی رو بش برسونم... اینکه دقیقا چه منظوریی رو خودم هم نمیدونم!!! منظوره عصبانیت؟ شکست عشقی؟ عشق؟تنهایی؟ دلتنگی؟؟؟؟

+یکی از اون ۲ نفریی که باهم رفتیم اموزش از دوستای صمیمی M بود و زمان کارشناسی همکلاسی بودیم... اما چه اون زمان و چه الان اصلا باهاش حتی سلام علیک هم نداشتم و ازش متنفر بودم!!! مخصوصا دوره ارشد متنفرتر شدم چون منو یاده M مینداخت... دیروز برای اولین بار باهم حرف زدیم... بچه بدی نبود... الان دیگه منو یاده M نمیدازه... انگار تبدیل شده به یکی از اون همکلاسی های بی اهمیتی که فقط میبینی صندلی های خالی کلاس رو پر کردن و هیچ صنمی باهاشون نداری! اوضاع بهتر شده!!!!

++به امید خدا از فردا میخوام شروع کنم به خوندن مقاله هام.

برچسب: نویسنده: باربد صالحی تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 16:06

صفحه بندی