تا من خواستم ترجمه ها رو شروع کنم نت خونه تموم شد و در نتیجه هنوز شروع نکردم چون موقعه ترجمه خیلی به گوگل ترانسلیت وابسته هستم
برا خودم باشگاهم رو رفتم و توی خونه هم یه ورزش جانانه کردم... همین فقط!!!
A که منو از بلاک دراورده بود ولی دلم نمی رفت که مستقیم باهاش حرف بزنم برای همین تصمیم گرفتم بالاخره عکس بزارم برای پروفایل تلگرامم... یه جمله ایی که خیلی دوستش داشتم...یه جمله از کتاب مائده های زمینی از آندره ژید با این مضمون گذاشتم«اندوه، چیزیی جز شور و حرارتی فرو افتاده نیست.»
A هم فرداش در جواب یه شعریی از خیام گذاشت!!! الان برش داشته شعره رو دقیقا ندارم متنش رو ... ولی مضمون اون هم این بود که روزگار میگذره و اندوه(!!!) نخور و مَی بخور
الان یعنی مطمنم باشم در جواب من بود؟؟؟ برای من بود؟؟؟ به من اهمیت میده؟؟؟ دلش میخواد باهام حرف بزنه؟؟؟ مهمتر از همه چیز...آیا منو دوست داره؟؟؟
الان دیگه دلم میخواد باهاش حرف بزنم و تکلیفم رو روشن کنم این وضع داره غیرقابل تحمل میشه... البته جواباش از قبل مثل روز روشنه... ولی یکم یاداوریی لازم دارم ظاهرا...
+چقد بی مزه شده دیگه این ماجرای ما... چقدر لوس شده... چقدر من بی ایمان شدم... چقدر تنبللللللللل شدم... چقدر بی اراده... چقدر معتاد به نوشتن...
++ای خدای بزرگ منو دریاب. عاشقتم عاشقتم عاشقنم...
برچسب: اندوه,اندوه لبنان,اندوه لبنان کشت مارا,اندوه بزرگیست,اندوه بزرگی است,اندوه بزرگیست چه باشی,
نویسنده: باربد صالحی