۴سال
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 10:39
چیزیی که اصلا باورم نمیشد این بود که اینجا لو رفته باشه... یعنی یه درصدم فکر نمیکردم!!! البته که A خودش اعتراف نکرده و نمیکنه و میگه آدرست رو بده میگفت که نگرانم شده برای همین سیگنال میفرستاده... چرا باید یهو نگرانم شده باشه؟! جز اینکه اینجا رو میخونه؟! البته فقط همین یه نشونه نیست و کلی نشونه دیگه ...
زودتر
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 11:32
واقعا متاسفم که چرا زودتر باهاش حرف نزدم... اگر زودتر حرف میزدم، زودتر هم از این شور و حاله ابلهانه بیرون میومدم و به زندگیم میرسیدم... اشتباه فکر میکردم.
بازی ادامه داشت...
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 14:46
دیشب زیاد گشتم دنبال شعر برای جواب دندان شکن!!! ولی دست آخر گفتم این چه بچه بازیه... حرفی دارم میرم میزنم اگرم واقعا حرفی ندارم غلط میکنم به این بازی ادامه میدم... صبحش A شعره رو برداشت و جاش اون نوشته های خط خطی که بود باز گذاشت با این تفاوت که این دفعه سه تا از حرفای اسم من کاملا مشخص بود... بقیه ...
حال خوب
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 14:45
خیلی خوب بود امروز ظهر... نماز جماعت توی خیابون.... صف های شلوغ و شونه به شونه ی همدیگه... اینقدر خوب بود و حالم خوب بود که اصلا یاده مشکلات نبودم و دعایی هم نکردم... فقط لذت بردم از اونجور نماز خوندن. خدایا شکرت.
اندوه
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 2:39
تا من خواستم ترجمه ها رو شروع کنم نت خونه تموم شد و در نتیجه هنوز شروع نکردم چون موقعه ترجمه خیلی به گوگل ترانسلیت وابسته هستم برا خودم باشگاهم رو رفتم و توی خونه هم یه ورزش جانانه کردم... همین فقط!!! A که منو از بلاک دراورده بود ولی دلم نمی رفت که مستقیم باهاش حرف بزنم برای همین تصمیم گرفتم بالاخره...
روز به روز
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 2:39
امروز خیلی افسرده بودم... روز به روز دارم بدتر میشم ظاهرا... یعنی اینقدر بودن یا نبودن A برام مهمه؟! Aیی که هیج اهمیتی براش ندارم... مطمئنا فهمیده من عکسش رو فرستادم و مطمئنا میدونه الانی که من عکس گذاشتم برای خاطره خودشه... هرچند هنو انلاین نشده و ندیدتش!!! خیلی احساس بدی دارم... A هم فکر کنم قاطی ...
جواب!!!
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 2:38
عکس العمل A بعد از انلابن شدن و دیدن عکس من یه شعر از خیام بود با این مضمون!!! «ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است*رو شاد بزی گرچه بر تو ستمی است*با اهل خرد باش که اصل تن تو*گردی و نسیمی و غباری و دمی است» +واقعا بازیه؟؟؟ واقعا طرف صحبتش منم؟؟؟ میخوام یه رباعی از خیام براش پیدا کنم! دندون شکن!!!!
۳ نفریی!!!
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 16:06
چهارشنبه رفتم و کدها رو تحویل استاد دادم... یه جاش اشکال داشت که همون لحظه استاد خودش درستش کرد و بعدشم گفت خیلی خوبه و اگر زمان اجرات یک روز هم طول بکشه مشکلی نیست و طبیعیه چون این کاریی که ما داریم انجام میدیم سیستم افلاینیه و زمان زیاد برامون مهم نیست... خدا رو شکر خیالم یکم راحت شد... به امید خد...
تا روز تولدش
-
تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 19:10
امروز کل کدها رو تحلیل کردم و دیدم کاره دختره خوبه... بعدشم بهش زنگ زدم و بعضی جاها رو که متوجه نشدم پرسیدم ازش و ایرادهای کار رو بهش گفتم... امشب درستشون کرد و قراره فردا برام بفرسته... خدا ازش راضی باشه کلی برام توضیح داد و هزینه ایی هم نخواست البته میدونه حالا حالاها باهم کار داریم الانم به استاد...
لابد
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 22:37
از بعد از اتفاق دیشب A خیلی کم انلاین شده و دو تا شعریی که روی پروفایلش داشت رو هم حذف کرده لابد ترسیده! یا همچین چیزیی!!!! نتایجی که میخواستم از برنامه نگرفتم... یعنی من از ساعت دوازده تا سه و نیم منتظر بودم اجرای برنامه تموم بشه که اصلا نشد!!! و منم کنسلش کردم... اعصابم خیلی خرابه... البته برای ۱۰...
عکس
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 15:03
دیشب توی تلگرام با دوستم داشتیم حرف میزدیم... حرفه یه سایته بود که عکس میدادیی بهش میگفت که مثلا شبیه به کدوم سلیبرتی هستی... چون سایته فیلترشکن میخواست و من نداشتم، به دوستم گفتم عکس a رو برات میفرستم ببین شبیه کیه... هیچی دیگه از بس وسط حرفام با دوستم، a رو چک میکردمxa0 که ببینم انلاین هست یا نه.....
ذهنی، فکریی!!!
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 23:00
امروز رفتم دانشگاه و کلاس هم تشکیل نشد... فردا هم یه سر میرم و البته مطمنم فردا هم تشکیل نمیشه...xa0 چیکار کنم دلم اروم نمیگیره نرم...xa0 عذاب وجدان میگیرم... از دست این دختر کدنویسه دیوونه شدم... فکر میکنم نمیفهمه چی میگم... منتظرم فردا کدها رو اماده کنه ببینم واقعا خروجی کار همونه که باید باشه یا ...
با تشکر از خواننده ی خاص!!!!
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 14:38
این کامنت رو یکی از خوانندگان به اسم «م..خ..ا..ط..ب» گذاشتن برام «من آرزو به دلت می گذارم.انصرافم نوشتم وتقدیم دکتر طبری می کنم تا آخر عمرت یادت باشه با من چه کردی؟با شاگردت چه کردی؟ شاگردتو تلکه کردی وفریبش دادی؟شاگردتو گول زدی. اون مسخره عام وخاصش کردی.بهش گفتی وبهش قول دادی و ازش اخاذی کردی.بش گف...
فال روزانه!!!
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 7:27
از طرف كسي برخوردها و عكسالعملهايي ميبيني كه حاوي پيام مهمي است اما تو به همه آنها بياعتنايي و درگير كارهاي خودت هستي!! تا وقت هست از اين موقعيت بينظير استفاده كن. اگر روزي اين پيامها قطع شود قابل جبران نخواهد بود و تو كاملا تنها ميشوي. xa0 +
حتی یک درصد
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 18:25
با اینکه یکم دلم گرفته اما خیلی بهترم نسبت به این چند روز... همه ی عالمم داشته باشی جز اینه که آخرش باید بزاری و بری؟! غصه ی چی رو بخورم ؟! نشسته بودم هی عکس انتخاب میکردم... از بین عکسای خودم... ولی دلم نمیخواد... اصلا دلم نمیخواد هیچی بگم... دلم نمیخواد هیچجوریی باشم... دلمم نمیخواد تظاهر کنم به چ...
باز باز باز
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 19:08
واقعا از دیشب قصد داشتم یه عکس برای پروفایلم انتخاب کنم که متوجه بشه(!) ولی هی طولش دادم، هی طولش دادم، هی طولش دادم تا اینکه امروز ظهر بازم بلاکم کرد احتمال زیاد همینکارو کنم ولی دیگه نمیبینه که!!! امروز دو ساعتی ورزش کردم... الان خیلی خستمممم... ولی راضیم ازش... فردا هم میرم دانشگاه برای دفاع دوست...
ده هزارتا فکر مختلف
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 22:41
چقدر نزدیکای پاییز ادم دلش میگیره... خیلی بی حوصله و بی انرژی هستم... با این وجود امروز یه ساعت ورزش کردم و یکم بهتر شدم... ده هزارتا فکر مختلف از ذهنم میگذره و من خسته تر از اونی هستم که بهشون حتی توجه کنم... دلم میخواد بگذره و بگذره و بگذره... منتظر چیزه خاصی یا روزه خاصی هم نیستم... به نظرم بهتری...
حرف ناگفته
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 14:59
امروز بازم جلسه ی دفاع بود... خیلی احساس بدی داشتم امروز... احساسی که الانم باهام هست... دلم میخواد با کسی که عمیقا درکم کنه درددل کنم... ولی به قوله عکس پروفایل a «حرف ناگفته زیاد است ولی محرم نیست»... خیلی خسته م... خیلی بخدا.
سه دقیقه
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 12:03
دیشب تا خوده صبح از ترس خواب نداشتم... داستان این بود که من داشتم تلگرام رو بالا پایین میکردم یهو برخوردم به یه پستی که در مورد تجربه های نزدیک به مرگ بود... یه ویس بود از آقایی به اسم محمد زمانی که سال ۱۳۵۵ تصادف کرده بود و تجربه نیم ساعت مرگ رو داشت! خیلی خوب توضیح داده و ختم کلامش این بود که اون ...
غیبت
-
تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 10:41
خیلی وقته نتونستم بنویسم... اینترنت نداشتم با گوشی فقط کانکت میشدم... گوشی هم که برای اپ کردن و نوشتن سخته... خدا رو هزاران مرتبه شکر اینروزا روزای خوب و آرومی بودن... یه اتفاقی هم که افتاد این بود که a پی ام داد... ولی خیلی بد زمانی بود چون من اوج فوران احساساتم بود و خب معلومه که چی شد!!! بحث و دل...