
واقعا متاسفم که چرا زودتر باهاش حرف نزدم... اگر زودتر حرف میزدم، زودتر هم از این شور و حاله ابلهانه بیرون میومدم و به زندگیم میرسیدم... اشتباه فکر میکردم....
ادامه مطلب
A رو کلا بیخیال شدم... با اینکه همچنان بلاک هستم اصلا باهاش حرف هم نزدم و نخواهم زد... همه خریدارم رو توی هفته ی گذشته انجام دادم... بدون وسواس... ازشون راضیم...باشگاه خیلی خوبه و الان فقط بدنسازی میرم... خیلی ازش راضیم خدا رو شکر... مخصوصا سرشونه هام که افتاده بودن خیلی خوب شدن... دستامم قوی شدن و میتونم شنو برم :))از ناخونم بگم که سیاه و کبود شده بود و یه تیکه ی کوچیکش کاملا از پوست جدا شده بود... منم تصمیم قاطع گرفته بودم که با هر درد و رنجی شده ببرمش دکتر پوست و بگم جراحیش کنه... که پدر جان گفتن خودت میتونی بکنیش!!!! منم چون مثل سگ از دکتر و جراحی میترسیدم تصمیم گرفت...
ادامه مطلب