چقدر نزدیکای پاییز ادم دلش میگیره... خیلی بی حوصله و بی انرژی هستم... با این وجود امروز یه ساعت ورزش کردم و یکم بهتر شدم...
ده هزارتا فکر مختلف از ذهنم میگذره و من خسته تر از اونی هستم که بهشون حتی توجه کنم... دلم میخواد بگذره و بگذره و بگذره... منتظر چیزه خاصی یا روزه خاصی هم نیستم...
به نظرم بهترین چیزیی که برای من لازمه یه برنامه ریزی و سرگرم شدن به کارای روزمره و درسیه... که البته خواه ناخواه از مهرماه شروع میشه اینا...
+معلومه که چقدر دلم برای حرف زدن باهاش لک زده؟؟!!
برچسب:
نویسنده: باربد صالحی