با اینکه یکم دلم گرفته اما خیلی بهترم نسبت به این چند روز... همه ی عالمم داشته باشی جز اینه که آخرش باید بزاری و بری؟! غصه ی چی رو بخورم ؟!
نشسته بودم هی عکس انتخاب میکردم... از بین عکسای خودم... ولی دلم نمیخواد... اصلا دلم نمیخواد هیچی بگم... دلم نمیخواد هیچجوریی باشم... دلمم نمیخواد تظاهر کنم به چیزیی/ به سمتی که نیستم...
هرچند که میگن ادم اگر به چیزی علاقه داره ولی انجامش براش سخته اگر تظاهر کنه بهش، کم کم به سمتش کشیده میشه...
برنامه غذاییم بهم ریخته و هرچی دلم میخواد میخورم... خوردن عصبی... چون دارو هم مصرف میکنم اونم میشه مزید بر علت... حس میکنم یه تُن شکم دارم!!! خب من وقتی میخوام قوی باشم و غصه ها رو فراموش کنم باید کربوهیدرات مصرف کنم... اینقدر میخورم که سنگین میشم و خوابالو و بعدم غصه ی هیچی رو نمیخورم
این باشگاه لعنتی هم هنوز تعطیله... تنهایی حوصله ورزش ندارم... متاسفانه فقط ورزش که جواب نمیده حتما و حتما باید حواست به غذات هم باشه...
کارای دانشگاهم رو هم ول کردم به امون خدا!!! حتی به دختر کدنویسه هم گیر نمیدم که زود باش کارم رو اماده کن... اصلا از هفته قبل که a رو دیدم کلا تنظیماتم بهم ریخته!!! همش میخوام باهاش حرف بزنم... ولی وقتی میخوام حرف بزنم میبینم واقعا حرفی ندارم بزنم...
چندین راه حل دارم.۱-شمارش رو کلا حذف کنم و دیگه درگیرش نشم اینطوری اگر بازم بطور اتفاقی دیدمش بهش دسترسی ندارم زود فراموشم میشه. ۲- برم باهاش حرف بزنم و باز قلبم رو بشکنه و ادب بشم و باز بدست فراموشی بسپارشم تا دفعه ی بعدی که یه اتفاق دیگه پیش بیاد و باز داستان تکرار شه.۳- همینطوریی حرص بخورم و هر لحظه اکانتش رو چک کنم و هی دودل باشم که برم باهاش حرف بزنم یا نه.
حتی یک درصد هم امکان نداره که ما باهم باشیم... فقط من دارم سختی میکشم...
برچسب:
نویسنده: باربد صالحی