دیروز دوباره پا شدم رفتم دانشگاه... دوباره زنگ زدن معاون دانشکده و پرسیدن... در کمال وقاحت ایشون فرمودن که نخیر من چنین چیزیی نگفتم!!!
در هر صورت به علت کمبود استاد احتمال زیاد دفاع من بیفته پاییز سال آینده... و خیلی خیلی اعصابم خورده... همش شهریه باید بدم و غیره...
واقعیتش حرف معاون دانشکده رو هم زیاد جدی نگرفتم و باور نکردم... من کارامو میکنم و پروپوزال رو کامل میکنم و کدنویسی رو هم انجام میدم و تا آبان دو فصل اول رو هم مینویسم ولی اینکه اینا صادق باشن با آدم رو باور ندارم...
به جهنم ... اینا میخوان من بیفتم پاییز در هر صورت... چه این چندماهه پروپوزالم تصویب بشه چه بزارن اسفندماه تصویبش کنن در هر صورت برنامه چیدن که بیفتم پاییز آینده![]()
استاد جان رو هم خوب سرجاش نشوندم... گفتم آقای فلانی شاگرد پدرم بوده و اگر نمیخوایی با من کار کنی میرم با ایشون... میدونستم با اقای فلانی لج هستن از عمد گفتم...
استادجان هم گفت نه بابا نرو خودم هستم و من اگر دوست نداشته باشم با کسی کار کنم یه جوریی میپیچونمش ولی شما رو قبول دارم و غیره...
حالا این دو هفته ی اخر شهریور بچه ها دفاع دارن باید برم ببینم چطوریه و چیکار میکنن... بجز روز شنبه دو هفته آینده رو متاسفانه باشگاه تعطیل شده به بهانه ی مسافرت مربی ها... هرچند مطمنم بهانه س و صاحب باشگاه خودش میخواد بره سفر...
+حوصله ندارم اصلا... باید دیتاستم رو تجزیه و تحلیل کنم و توضیح بدم برای دختر کدنویسه... پولشو دادم فعلا... امیدوارم بهانه نگیره در طی مراحل دوباره...
++خیلی دوستای خوبی پیدا کردم توی باشگاه... خوش میگذره باهاشون... حیفه این دو هفته!!!
+++رنگ رژلبی که خیلی عاشقش بودم بطور ناگهانی از چشمم افتاده... بدبختی فعلا بودجه ایی برای این خرجهای اضافی ندارم.
++++یه قمقمه دیدم برای باشگاه خیلی قشنگه... اونم متاسفانه گرونه!!!
+++++نمیدونم چرا حس میکنم استادجان دلش نمیخواد زیاد بشینم پیشش و سوال کنم... همش دلش میخواد زود برم پی کارم... ولی به درک که خوشش نمیاد... منم خوشم نمیاد سوال زیاد بپرسم، چیکار کنم دیگه مشکل دارم خو!!!
++++++خدایا شکرت بی بهونه
برچسب:
نویسنده: باربد صالحی