خرید بک لینک

امروز رفتم دانشگاه و کلاس هم تشکیل نشد... فردا هم یه سر میرم و البته مطمنم فردا هم تشکیل نمیشه... چیکار کنم دلم اروم نمیگیره نرم... عذاب وجدان میگیرم...

از دست این دختر کدنویسه دیوونه شدم... فکر میکنم نمیفهمه چی میگم... منتظرم فردا کدها رو اماده کنه ببینم واقعا خروجی کار همونه که باید باشه یا نه... که اگر نباشه کشتمش...

ایمیلی که دیشب به استاد زدم به لطف دعاهای شما مورد قبول قرار گرفت... و استاد گفت عیب نداره دادها رو کم کنی... ممنون دوست جان ها

فکر کنم این دختر کدنویسه دوست پسر گرفته یا چیزیی شبیه به این.. هی تند و تند عکس پروفایل عوض میکنه در صورتی که قبلا برای چندین ماه عکس یه بچه بود فقط... حواسش هم با من نیست مثل قبل... یه چیزو ده هزاربار باید براش توضیح بدم... یه جا هم میخواست کلاه بزاره سرم که من متوجه شدم و مچش رو گرفتم...

البته از اون تریپ بدجنسا نیست بخاطر همین دلم میخواد باهم کار کنیم و هیچوقتم زیر قولش نمیزنه و این دو تا مورد برای من خیلی مهمه... بهرحال امیدم به خداس که مشکلات رو حل کنیم و تمومش کنیم بره...

برای ادامه دادن باشگاه هم مُرددم... چون اولا هوا سرد شده و سیستم بدن من با هوای سرد و باشگاه رفتن زیاد سازگار نیست و هزار دنگ و فنگ دارم باید حتما سویشرت و لباس اضافی ببرم چون خیلی عرق میکنم و اگر لباس عوض نکنم بعدش سرما میخورم... دوما هم باشگاه واقعا ادمو خسته میکنه... فک کن از ساعت ۶-۴ بعدشم دوش و بعدشم خوااااااب. خب من کی کارهامو بکنم؟ درسا؟!!!

البته میدونم همش بهانه س... و واقعا هم ورزش لازمم... ولی ادم تک بعدیی هستم... یعنی وقتی میخوام شروع به درس خوندن کنم نباید دیگه این درس با کاره دیگه ایی همراه باشه

خوشبحال کسایی که میان باشگاه و یه اپسیلون عرق هم نمیکنن... بنظرم حتی میتونن فردای ورزش دوش بگیرن بس که تمیز و تر و تازه میمونن...

ولی من یکی داغون میشم!!! زیر چشمام کاملا گود میره و عرق میکنم و صورتم قرمز میشه انگار دارم در سطح المپیک کار میکنم!!!

از ته دلم... دلم میخواد با a برم بیرون و ببینمش و رودرو باهم حرف بزنیم... طولانیه طولانی... مثل روزیی که تازه از تهران برگشته بود... و من با شال و لاک قرمز و مانتوی سرمه ایی رفتم دیدنش... یادم نمیاد دفعه ای دیگه ایی بوده باشه که اینقدر بی دغدغه و دوستانه باهم حرف زده باشیم... منهای اولین باریی که از نزدیک دیدمش.

۹ ابان تولدشه کاملا مشخصه دارم به چی فکر میکنم؟؟؟

+ پروپوزالم... کدهام... داده هام... ایندم... A... A...A.... فردا که صبح زود باید پاشم... فردایی که دلم میخواست دیرتر پاشم و ریلکس و بدون آرایش پاشم برم دانشگاه... اینکه فردا و هیچ زمانی خودم به خودم اجازه نمیدم که اتو نکشیده و آرایش نکرده برم دانشگاه... A...A...A... خروجی برنامه م... اینکه یه رژلب قرمز حتما باید بخرم... تحویل کارم به استاد و استرس... تنهایی... اینکه استاد واقعا اونی نبوده که فکر میکردم و صرفا میخواد دانشجوش سریع کاراش رو بکنه و دفاع کنه بره رد کارش... اینکه اون ضدافتابه رو اخرش بخرم یا نه... فردا موهامو کج بزارم یا بزنم بالا... دُم خط چشمم رو به بالا باشه تاثیر گذارتره یا کشیده باشه و صاف... اینکه اعتماد به نفس و متکی نبودن به طرف مقابل رو اگر توی هر رابطه ایی بکار ببریی قطعا طرف عاشقت میشه... اینکه من گند زدم به رابطم با A... اینکه خوابم میاد ولی مثل تموم شبایی که فرداش صبح زود کلاس دارم دیر خوابم میبره... اینکه باید به زور هم شده بخوام... باید بخوابم... باید بخوابم...

++ جملات بالا تمام افکاریی بودن که از ذهنم میگذشتن

برچسب: نویسنده: باربد صالحی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 23:00

صفحه بندی