این چند روزه درگیر نوشتن پرپوزال و بررسی دیتاست پایان نامه م بودم... امروز رفتم دانشگاه با این تفکر که خب این ترم من حتما پایان نامه برمیدارم و پروپوزالم رو تصویب میکنم و نهایتا تا تیرماه دفاع میکنم!
رفتم اول درگیره امورمالی شدم چون پایان نامه واحده هزینه برداریه دیگه اونم وقتی درسای دیگه هم کنارش داشته باشی... رفتم و حساب کتاب کردم و توی همین فکرا رفتم پیش استاد جان... نشستیم باهم پرپوزال رو بررسی کردیم و اشکالاش رو مشخص کرد بعدم یکم دیتاست رو تجزیه تحلیل کردیم.
دست آخر دوستمم اومد و گفت با چارت بریم پیش مدیر گروه بپرسیم چیا رو مجاز هستیم برداریم... آقا رفتیم و در همین حین من نمیدونم از کجا این سوال به ذهنم رسید که آقای دکتر میتونم ۱۴ واحد بردارم؟
آقای دکتر هم فرمودن اصلا و ابدا نمیشه!!!! و حتی اگر پرپوزالت اماده هم باشه شما نمیتونی تا اسفندماه دفاع کنی ازش و تصویبش کنیم.
منم عصبی شده بودم چون در پی اون سه/چهار روز کار روی پایان نامه اونم توی تابستونی که دوستام عشق و حال میکردن با وضعیت آشفته و چشمای سرخ و ته ریش(!!!) سرگردون میگشتم توی دانشگاه دنبال کارشناس تحصیلات تکمیلی و معاون دانشکده!!!
رفتم و یافتمشون از عجایب روزگار اینکه هر دونفرشون توی دانشگاه حضور داشتن اون ساعت.... هردوشون هم گفتن بله آقای دکتر درست گفته... یعنی این ترم من فقط ۸ واحد درس دارم!!! ۶تای پایان نامه باید بمونه بهمن!
الان ایمیل زدم استادجان اوضاع رو شرح دادم ببینم چی میگه دیگه...
از این حرصم میگیره هفته قبل سه ساعت التماس استادجان رو میکردم که استاد تو رو خدا فراموش نکنی به من قول دادی پایان نامه باهم باشیم. الان معلوم نیست بهمن اصلا ظرفیت داشته باشه یا نه.
البته علاوه بر این دلایله اعصاب خوردکن جمعه دیدم که مهندسM که با توجه به عکس پروفایلش سرباز تشریف دارن، نشسته کل عکسای همین دوستم که امروز باهام بود رو لایک کرده و فالوش هم کرده... هیچ صنمی باهم ندارن حتی یه اشنایی کوچیک... چی بگم دیگه...
امروزم باز همین دوستم یکی از همکلاسیهای دوره کارشناسیش رو دیده(پسر) ... پسره صداش زد و سه ساعت باهاش حرف زده و خوش و بش کرده...
در حین خوش و بش این دوتا، یهو استادجان اومد بیرون از اتاق همچین نگاشون کرد... بعدشم یه نگاه به من انداخت که مثل بدبختا یه گوشه وایساده بودم
نمیدونم نگاهش دقیقا چه معنی میداد ولی حس کردم چقد مثلا خودش دوست داره دوست دختر داشته باشه یا همچین چیزیی!!! یا شایدم خوشش میاد مثلا سردربیاره از روابط بین دانشجواش
از اونجایی که بسیار ادم حسودی هستم در زمینه عاطفی... مطمنم اگر بحث پایان نامه اینا نبود دق میکردم ولی اصلا حتی فضولی هم نکردم... و کاملا اون دوتا رو نادیدشون گرفته بودم...
اعصابم حسابی خورده... خسته م... من که ادم اخمالو یا بداخلاقی نیستم نمیدونم چرا هیچکس جذب من نمیشه... نکته ایی که قبلا هم گفتم اینه که این دوستم از نظر ظاهریی خیلی شبیه به خودمه و حتی من قدم بلندتره و هیکلم بهتر... ظاهرا چیزیی که ندارم شانسه... حتی شانسه توجه!!!
برچسب: شانس عشق تصادف,شانس چیست,شانس چت,شانس های مدال ایران,شانس ساسی,شانس رویان,شانس صعود والیبال ایران,
نویسنده: باربد صالحی