خرید بک لینک

خیلی وقته نتونستم بنویسم... اینترنت نداشتم با گوشی فقط کانکت میشدم... گوشی هم که برای اپ کردن و نوشتن سخته...

خدا رو هزاران مرتبه شکر اینروزا روزای خوب و آرومی بودن...

یه اتفاقی هم که افتاد این بود که a پی ام داد... ولی خیلی بد زمانی بود چون من اوج فوران احساساتم بود و خب معلومه که چی شد!!!

بحث و دلخوریی...

گفتم چرا پی ام دادیی... به چه زور و هزار ترفند از زیر زبونش کشیدم که دلش تنگ شده! خیلی برای من غرور داره اصلا نمیگفت که!!!!

بعدشم من زدم سیم آخر و گفتم منو احمق فرض نکن :/

بعدم قهر کردیم باز...

من مثل یه خواهر یه مادر یه دوست یه کسی که تحت هر شرایطی طرفش رو دوست داره،دوستش دارم و حتی حاضرم با سختی دادن به خودمم شده کنارش بمونم ولی اون دوست داشتنش و دلتنگیش فقط تحت شرایط خاصی بروز میکنه... و من اصلا از اینطور دلتنگیها خوشم نمیاد...

بعد از قهرمون من که باهاش حرف نمیزدم اما دیدم منو بلاک کرده... دیگه حس نمیکردم که اون طرف مقابلمه... احساس میکردم یه بچه کوچولوئه که لج کرده... رفتم باز باهاش حرف زدم میخواستم آرومش کنم ولی گفت حوصله ی بحث نداره!

گفت بلاکم کن!!! گفتم خب عزیزه من تو که حرف نمیزنی با من... چ نیاز هس من بلاک کنم... میدونم داره لجبازی میکنه و اعصابش خورده... فقط کاش واقعا از دلش خبر داشتم که دوستم داره یا الکی میگه که دلم نرم شه؟!

با یه دوستی که حرف میزدم گفتم بهانه میگیره و میگه مذهبمون فرق داره، دوستم میگفت: دوستت داره ولی میدونه تو جدی هستی چون موقعیت نداره میترسه جدی بشه و تو دیگه ول کن نباشی!!!!

ریحان میدونه دیگه، a سطح خودش رو خیلی بالا میدونه نمیدونم دیگه این تحلیل دوستم درسته یا نه... چون خودم که همیشه فکر میکنم از بس که اولای رابطه بهش بال و پر دادم لابد فکر میکنه من لیاقتش رو ندارم!!!!

واقعا منم اعصاب مدارا کردن ندارم... هرچی حرف میزنم باهاش یه کلام حرف نمیزنه... همش میگه حق با توئه و ... خب در این حالت من باید چیکار کنم؟؟؟؟

اصرار میکرد ادرس وبلاگت رو بده بخونم... ندادم بهش... دلم نمیخواد دیگه... دلم میخواد اگر حرفی هست بهم بگیم... وبلاگ دیگه چیه... والا...

بگذریم... این تابستونیه یه قدم برنداشتم در جهت پایان نامه... اصلا دانشگاه هم نرفتم! گذاشتم پاییز با بقیه شروع کنم... منم مثل بقیه... مثلا عالی باشه دفاعم کاره شاخی گیرم میاد؟!

دیگه غصه ی هیچی رو نمیخورم که چی بشه مثلا... بخدا هنوز که هنوزه ناخنم خوب نشده... حتی نیفتاده که ناخن جدید جاش دربیاد... اینم عاقبت اهمیت دادن به درس...

+این یک هفته وقفه بین نماز خوندنا خیلی امتحان سختیه... من که ول شدم به حال خودم... انگار نه انگار که همچین عشق میکردم با خدا... نمیدونم چه حکمتی داره ولی به ضرر من یکیه... حتی ادم نمیتونه قران بخوونه و بره تو حال خودش... تمام وسوسه های شیطان رو که بهشون نه گفتم راحت آری میگم :/ خیلی بده که احساس میکنم به حال خودم رها شدم...

++مراقبه هم خیلی خوبه و ازش جواب گرفتم ولی متاسفانه پیش درآمد مراقبه برای من همون نماز خوندنه... یعنی اول همیشه نماز میخوندم بعد مراقبه میکردم... الان که نماز نمیتونم بخونم اونم دیگه دلم نمیره سمتش... ای خدا...

+++ذهنم درگیره aس... نمیدونم بهترین کار چیه... جدایی کامل؟ کنارش موندن؟ چی؟

برچسب: غیبت,غیبت سربازی,غیبت صغری,غیبت کبری,غیبت چیست,غیبت در امتحانات نهایی,غیبت صغری و کبری,غیبت نعمانی,غیبت صغرا,غیبت کی مذمت, نویسنده: باربد صالحی تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 10:41

صفحه بندی