
خیلی وقته نتونستم بنویسم... اینترنت نداشتم با گوشی فقط کانکت میشدم... گوشی هم که برای اپ کردن و نوشتن سخته... خدا رو هزاران مرتبه شکر اینروزا روزای خوب و آرومی بودن... یه اتفاقی هم که افتاد این بود که a پی ام داد... ولی خیلی بد زمانی بود چون من اوج فوران احساساتم بود و خب معلومه که چی شد!!! بحث و دلخوریی... گفتم چرا پی ام دادیی... به چه زور و هزار ترفند از زیر زبونش کشیدم که دلش تنگ شده! خیلی برای من غرور داره اصلا نمیگفت که!!!! بعدشم من زدم سیم آخر و گفتم منو احمق فرض نکن :/ بعدم قهر کردیم باز... من مثل یه خواهر یه مادر یه دوست یه کسی که تحت هر شرایطی طرفش رو دوست داره،دو...
ادامه مطلب