
با اینکه یکم دلم گرفته اما خیلی بهترم نسبت به این چند روز... همه ی عالمم داشته باشی جز اینه که آخرش باید بزاری و بری؟! غصه ی چی رو بخورم ؟! نشسته بودم هی عکس انتخاب میکردم... از بین عکسای خودم... ولی دلم نمیخواد... اصلا دلم نمیخواد هیچی بگم... دلم نمیخواد هیچجوریی باشم... دلمم نمیخواد تظاهر کنم به چیزیی/ به سمتی که نیستم... هرچند که میگن ادم اگر به چیزی علاقه داره ولی انجامش براش سخته اگر تظاهر کنه بهش، کم کم به سمتش کشیده میشه... برنامه غذاییم بهم ریخته و هرچی دلم میخواد میخورم... خوردن عصبی... چون دارو هم مصرف میکنم اونم میشه مزید بر علت... حس میکنم یه تُن شکم دارم!...
ادامه مطلب
خیلی وقته نتونستم بنویسم... اینترنت نداشتم با گوشی فقط کانکت میشدم... گوشی هم که برای اپ کردن و نوشتن سخته... خدا رو هزاران مرتبه شکر اینروزا روزای خوب و آرومی بودن... یه اتفاقی هم که افتاد این بود که a پی ام داد... ولی خیلی بد زمانی بود چون من اوج فوران احساساتم بود و خب معلومه که چی شد!!! بحث و دلخوریی... گفتم چرا پی ام دادیی... به چه زور و هزار ترفند از زیر زبونش کشیدم که دلش تنگ شده! خیلی برای من غرور داره اصلا نمیگفت که!!!! بعدشم من زدم سیم آخر و گفتم منو احمق فرض نکن :/ بعدم قهر کردیم باز... من مثل یه خواهر یه مادر یه دوست یه کسی که تحت هر شرایطی طرفش رو دوست داره،دو...
ادامه مطلب
دیروز دوباره پا شدم رفتم دانشگاه... دوباره زنگ زدن معاون دانشکده و پرسیدن... در کمال وقاحت ایشون فرمودن که نخیر من چنین چیزیی نگفتم!!! در هر صورت به علت کمبود استاد احتمال زیاد دفاع من بیفته پاییز سال آینده... و خیلی خیلی اعصابم خورده... همش شهریه باید بدم و غیره... واقعیتش حرف معاون دانشکده رو هم زیاد جدی نگرفتم و باور نکردم... من کارامو میکنم و پروپوزال رو کامل میکنم و کدنویسی رو هم انجام میدم و تا آبان دو فصل اول رو هم مینویسم ولی اینکه اینا صادق باشن با آدم رو باور ندارم... به جهنم ... اینا میخوان من بیفتم پاییز در هر صورت... چه این چندماهه پروپوزالم تصویب بشه ...
ادامه مطلب