
واقعا متاسفم که چرا زودتر باهاش حرف نزدم... اگر زودتر حرف میزدم، زودتر هم از این شور و حاله ابلهانه بیرون میومدم و به زندگیم میرسیدم... اشتباه فکر میکردم....
ادامه مطلب
خیلی خوب بود امروز ظهر... نماز جماعت توی خیابون.... صف های شلوغ و شونه به شونه ی همدیگه... اینقدر خوب بود و حالم خوب بود که اصلا یاده مشکلات نبودم و دعایی هم نکردم... فقط لذت بردم از اونجور نماز خوندن. خدایا شکرت....
ادامه مطلب
تا من خواستم ترجمه ها رو شروع کنم نت خونه تموم شد و در نتیجه هنوز شروع نکردم چون موقعه ترجمه خیلی به گوگل ترانسلیت وابسته هستم برا خودم باشگاهم رو رفتم و توی خونه هم یه ورزش جانانه کردم... همین فقط!!! A که منو از بلاک دراورده بود ولی دلم نمی رفت که مستقیم باهاش حرف بزنم برای همین تصمیم گرفتم بالاخره عکس بزارم برای پروفایل تلگرامم... یه جمله ایی که خیلی دوستش داشتم...یه جمله از کتابمائده های زمینی از آندره ژید با این مضمون گذاشتم«اندوه، چیزیی جز شور و حرارتی فرو افتاده نیست.» A هم فرداش در جواب یه شعریی از خیام گذاشت!!! الان برش داشته شعره رو دقیقا ندارم متن...
ادامه مطلب
امروز خیلی افسرده بودم... روز به روز دارم بدتر میشم ظاهرا... یعنی اینقدر بودن یا نبودن A برام مهمه؟! Aیی که هیج اهمیتی براش ندارم... مطمئنا فهمیده من عکسش رو فرستادم و مطمئنا میدونه الانی که من عکس گذاشتم برای خاطره خودشه... هرچند هنو انلاین نشده و ندیدتش!!! خیلی احساس بدی دارم... A هم فکر کنم قاطی کرده... نمیدونم برای منه یا کی... ولی یه چیزیی نوشته بعد روش رو خط خطی کرده گذاشته پروفایلش نمیدونم چی نوشته u200d!!! میگم که دلم میخواد اوضاع رو درست کنم و شاد و پر انرژی باشم اما عوضش فقط دلم میخواد بخوابم... بخوابم و بخوابم... ...
ادامه مطلب
عکس العمل A بعد از انلابن شدن و دیدن عکس من یه شعر از خیام بود با این مضمون!!! «ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است*رو شاد بزی گرچه بر تو ستمی است*با اهل خرد باش که اصل تن تو*گردی و نسیمی و غباری و دمی است» +واقعا بازیه؟؟؟ واقعا طرف صحبتش منم؟؟؟ میخوام یه رباعی از خیام براش پیدا کنم! دندون شکن!!!!...
ادامه مطلب
امروز کل کدها رو تحلیل کردم و دیدم کاره دختره خوبه... بعدشم بهش زنگ زدم و بعضی جاها رو که متوجه نشدم پرسیدم ازش و ایرادهای کار رو بهش گفتم... امشب درستشون کرد و قراره فردا برام بفرسته... خدا ازش راضی باشه کلی برام توضیح داد و هزینه ایی هم نخواست البته میدونه حالا حالاها باهم کار داریم الانم به استادجان ایمیل زدم ببینم چهارشنبه دانشگاس که برم تحویل بدم ... از درونه پُر آشوبم نگم بهتره دارم سکته میزنم... خدای عزیز و نازنینم توکلم به توئه که کمکم کنی... لطفا برام دعا کنید... برعکس پارسال الان حالم از دانشگاه و کلاس بهم میخوره خیلی شادم که عاشورا و تاسوعا دقیقا اف...
ادامه مطلب
این کامنت رو یکی از خوانندگان به اسم «م..خ..ا..ط..ب» گذاشتن برام «من آرزو به دلت می گذارم.انصرافم نوشتم وتقدیم دکتر طبری می کنم تا آخر عمرت یادت باشه با من چه کردی؟با شاگردت چه کردی؟ شاگردتو تلکه کردی وفریبش دادی؟شاگردتو گول زدی. اون مسخره عام وخاصش کردی.بهش گفتی وبهش قول دادی و ازش اخاذی کردی.بش گفتی همسرتو طلاق می دی واونو می گیری.اونو از مادر شوهرش خواستگاری کردی.همه چیزشو ازش گرفتی.توی بی وجدان سگ صفت.»...
ادامه مطلب
از طرف كسي برخوردها و عكسالعملهايي ميبيني كه حاوي پيام مهمي است اما تو به همه آنها بياعتنايي و درگير كارهاي خودت هستي!! تا وقت هست از اين موقعيت بينظير استفاده كن. اگر روزي اين پيامها قطع شود قابل جبران نخواهد بود و تو كاملا تنها ميشوي. +...
ادامه مطلب
خیلی وقته نتونستم بنویسم... اینترنت نداشتم با گوشی فقط کانکت میشدم... گوشی هم که برای اپ کردن و نوشتن سخته... خدا رو هزاران مرتبه شکر اینروزا روزای خوب و آرومی بودن... یه اتفاقی هم که افتاد این بود که a پی ام داد... ولی خیلی بد زمانی بود چون من اوج فوران احساساتم بود و خب معلومه که چی شد!!! بحث و دلخوریی... گفتم چرا پی ام دادیی... به چه زور و هزار ترفند از زیر زبونش کشیدم که دلش تنگ شده! خیلی برای من غرور داره اصلا نمیگفت که!!!! بعدشم من زدم سیم آخر و گفتم منو احمق فرض نکن :/ بعدم قهر کردیم باز... من مثل یه خواهر یه مادر یه دوست یه کسی که تحت هر شرایطی طرفش رو دوست داره،دو...
ادامه مطلب
دیروز دوباره پا شدم رفتم دانشگاه... دوباره زنگ زدن معاون دانشکده و پرسیدن... در کمال وقاحت ایشون فرمودن که نخیر من چنین چیزیی نگفتم!!! در هر صورت به علت کمبود استاد احتمال زیاد دفاع من بیفته پاییز سال آینده... و خیلی خیلی اعصابم خورده... همش شهریه باید بدم و غیره... واقعیتش حرف معاون دانشکده رو هم زیاد جدی نگرفتم و باور نکردم... من کارامو میکنم و پروپوزال رو کامل میکنم و کدنویسی رو هم انجام میدم و تا آبان دو فصل اول رو هم مینویسم ولی اینکه اینا صادق باشن با آدم رو باور ندارم... به جهنم ... اینا میخوان من بیفتم پاییز در هر صورت... چه این چندماهه پروپوزالم تصویب بشه ...
ادامه مطلب