
دیشب تا خوده صبح از ترس خواب نداشتم... داستان این بود که من داشتم تلگرام رو بالا پایین میکردم یهو برخوردم به یه پستی که در مورد تجربه های نزدیک به مرگ بود... یه ویس بود از آقایی به اسم محمد زمانی که سال ۱۳۵۵ تصادف کرده بود و تجربه نیم ساعت مرگ رو داشت! خیلی خوب توضیح داده و ختم کلامش این بود که اون دنیا اصلا ترسی نداره و فقط باید سعی کنیم این دنیا خوب باشیم حتی در حده خودمون خوب باشیم نه خیلی خیلی زیاد همین! من بعد از شنیدن این ویس دیگه داشتم سکته میکردم از ترس... خوابم هم پریده بود... گرمم بود عرق میریختم در حده چی... خدا شاهده تا صبح هی اطرف رو نیگا میکردم و میت...
ادامه مطلب